شمس الدين حافظ
284
سفينه حافظ ( فارسى )
اى جان حديث من بر دلدار عرضه كن « 1 » * ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود روزى اگر غمى رسدت تنگدل مباش * رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود اى دل صبور باش و مخور غم كه عاقبت * اين شام صبح گردد و اين شب سحر شود در تنگناى حيرتم از نخوت « 2 » رقيب * يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسى * مقبول طبع مردم صاحب نظر شود حافظ چو نافهء سر زلفش بدست تست * دم دركش ار نه باد صبا را خبر شود [ 1 ]
--> ( 1 ) عرضه كردن يعنى بازگو كردن و اظهار نمودن ( 2 ) غرور و تكبر . [ 1 ] تفأل : آقاى مهدى اخوان ثالث مىگويد : در كتاب ماجراها و قصص شاعران آمده است : سلطان يعقوب آققوينلو را وزيرى بود بنام نجم الدين كه از گدائى به وزارت رسيده و معروف به نجم الدين گدا و همچنين مخالف سخنان حافظ بود گويند قطعهاى را كه مطلع آن اينست : عجب در حيرتم از خواجه حافظ الخ ( پاورقى غزل 19 حرف الف صفحه 92 ) ساخته و روزى براى سلطان يعقوب مىخواند - سلطان برآشفته و مىگويد : مرا ايمان راسخ و عقيدتى ثابت دربارهء حافظ است و خوش ندارم ذم او بشنوم . چند روز بعد سلطان بوى گفت كه ديوان حافظ را نزدش برد ولى وزير خبيث در اين كار پيوسته تعلل ورزيد تا آنكه سلطان صراحتا بوى گفت : بر خلاف تو من مريد حافظم و مخالف تو ! وزير خجل و تسليم شد و ضمنا استدعا نمود كه اگر حافظ لسان الغيب است ابتدا دربارهء او ( يعنى نجم الدين گدا ) قضاوت كند . تفأل زدند و چون غزل مزبور ( 168 ) كه بيت : در تنگناى حيرتم از نخوت رقيب * يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود در آن است آمد وزير سخت شرمنده شد و سلطان ديوان غزلى را كه در دست داشت بر سرش كوبيد و گفت تا تو باشى كه ديگر با خواجه گستاخى نكنى . اما قطعهاى را كه در صفحه 92 به اهلى شيرازى ( باستناد شرح سودى ) نسبت دادهايم آقاى مهدى اخوان ثالث بشرح زير : خواجه حافظ را شبى ديدم بخواب * گفتم اى در فضل و دانش بىمثال از چه بستى بر خود اين شعر يزيد * مال كافر هست بر مؤمن هلال علاوه بر اينكه ناقص و مغلوط است قافيه مصرع دوم بيت اول آن هم متفاوت مىباشد از اهلى ندانسته است .